نگاه تو
آسمان از سلام تو خندید
غنچه ها را نگاه تو وا کرد
یک نگاه تو برق چشمت را غرق آغوش گرم دریا کرد
کوه می خواست تا بجنباند
از سر شوق دست و پایش را
دشت می خواست تا فرا خواند
هر پرستوی آشنایش را
باغ رقصید با درختانش
کوچه با کودکان هیاهو کرد
بلبل آواز شادمانی خواند
کفتر یا کریم «کوکو» کرد
دل باغ از ترانه های تو
باز از اشتیاق لبریز است
بر لب غنچه های زیبا هم
خنده های تشکر آمیز است
با نگاه تو کارگر خندید
قلب دهقان امیدها را دید
برق چشم تو زندگی بخش است
خوب من، ای عزیز ای خورشید


مجموعه شعر «صدای پا»
شاعر: محمد تقی عرب
ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :
آدرس الکترونیکی:


کانون ارتباطات و تبلیغات فرا