شعر: شمع جمع شاپرک ها
پای خود را می گذارم در حرم
از دلم پر می کشد اندوه و غم
با کبوتر های گنبد می روم
توی خال آسمان گم می شوم
شاپرک ها، تشنه دیدار نور
شادمان سر می رسند از راه دور
چشم خود را در حرم وا می کنند
شمع را یکباره پیدا می کنند
شمع جمع شاپرک هایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن مرا
تا بگیرم اوج خوشحال و رها
می شوم من روز و شب همسایه ات
می شود چتر دو بالم سایه ات




شاعر: محمد عزیزی
از مجموعه : با کبوتر های گنبد
ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :
آدرس الکترونیکی:


کانون ارتباطات و تبلیغات فرا