زندگینامه سیمین بهبهانی
سیمین بهبهانی (خلیلی) در 28 تیرماه سال 1306 شمسی در محلی به نام همت آباد در تهران به دنیا آمد.
پدرش عباس خلیلی که یکی از نویسندگان و مترجمین و روزنامه نگاران معروف زمان خود به شمار می رفت. او در زمان رضا شاه و اوایل سلطنت محمد رضا می زیست، مادر سیمین «فخر عظمی ارغون» بانویی وارسته و اهل فرهنگ و قلم و هنر بود.
سیمین بعد از جدایی مادرش به اتفاق او به منزل پدربزرگش می رود و در آنجا زندگی جدیدی را آغاز می کنند، ولی پس از مدتی بعد از مرگ پدربزرگش، مادرش با عادل خلعتبری، که او هم از روزنامه نگاران نامی بود، ازدواج می کند. سیمین دوره دبستان را در مدرسه ای به نام «ناموس» و دوره متوسط را در دبیرستان «حسنات» به پایان رسانده. او در سال های پس از انقلاب و دوران جنگ عراق با ایران هرگز برای مدت زمان طولانی خاک وطن را ترک نکرد و در کنار خواهران و برادران خود، یعنی زنان و مردان دلیر و مقاوم ایران با روح و قلبی که پر از شور ملی گرایی و حماسه سرایی بود ایستاد.
سیمین یکی از شاعران غزل سرایی موفق زمان خود بود و مدتی به عنوان سردبیر روزنامه آینده ایران فعالیت می کرد. همچنین سیمین سال ها به عنوان دبیر آموزش و پرورش مشغول به کار بود.

او در غزل سرایی شیوه ای خاص داشت و قادر بود مصراع هایی طولانی بیاورد و وزن را به خوبی در آنها رعایت کند. او به خوبی مضامین و موضوعات جدید را در قالب ها و وزن های کهن شعر فارسی قرار می داد.

سه ‌تار شکسته (۱۳۳۰)، جای پا (۱۳۳۵) ، چلچراغ (۱۳۳۶)، مرمر (۱۳۴1)، رستاخیز (۱۳۵۲)، خطی ز سرعت و از آتش (۱۳۶۰)، دشت ارژن (۱۳۶۲)، گزیده اشعار (۱۳۶۷)، درباره هنر و ادبیات (۱۳۶۸) و . . . از جمله آثار وی هستند.

سیمین بهبهانی در 28 مرداد 1393 به علت ایست قلبی و تنفسی در تهران درگذشت.


هوای گریه
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جد من

نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی

که تر کنم گلو یی
به یاد آشنـا من

ستاره ها نهفته اند
در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من



وطن
دوباره می ‌سازمت وطن !
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میـل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیـل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیـاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویـش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بر درم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می ساز مت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :
آدرس الکترونیکی:


کانون ارتباطات و تبلیغات فرا