انتظار
همراه آذر می رود
پاییز برگ آزار ما
تا موی سپید یخ فروش
آید به این بازار ما
در کوله بارش بسته است
بار سفرهای دراز
او می رود از شهر ما
با توشه ای از رمز و راز
او برگ ها را زرد کرد
او شاخه گل ها را گرفت
در کوچه هامان ابتدا
او دست سرما را گرفت
خوشحال دارد می رود
ما هم که غمگین نیستیم
در انتظار فصل گل
بر فرش یخ می ایستیم


از مجموعه ی صدای پا
شاعر: محمد تقی عرب
ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :
آدرس الکترونیکی:


کانون ارتباطات و تبلیغات فرا